بنام خدا
خيلي خلاصه و خودماني::
خيلي حرف ها غير خصوصي است و شايد آن قدر بي اهمّيت است که اگر همه بفهمند طوري نمي شود .
بعضي حرفها هم مهمّ است ولي باز هم اگر ديگران بفهمند ،نه آسمان به زمين مي آيد ونه زمين به آسمان مي رود .
ولي برخي حرفها ،خصوصي است و به قول برخي«دزدکي شنيدن ممنوع!»
پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمودند::«وقتي دو شخص آهسته (خصوصي) سخن مي گويند به خلوت آنها وارد نشويد»
راستي!!!!
اصلا شايد روزي آن دو نفر خودمان شويم آنوقت هم دوست داريم کسي پاگوش باشه و حرفهاي خصوصي ما را گوش کنه؟؟؟؟؟؟؟؟
دندانهايت را به هم مي فشاري وناگهان جيغي مي کشي:
خدا ذليلت کنه،واگر هم خيلي ناراحتت کرده باشه:ادامه اش را اينطوري پي مي گيريم::
الهي که زير قطار بري ،خدا يا خبر مرگش رو همين امروز(فردا کمي ديره) برام بياور، الهي که زير کاميون (ببخشيد:18 چرخ)بري!
بيچاره !کافيه که فقط يکي از اين نفرين هاي برخاسته از عمق جان در حقّ او مستجاب بشه.(چي شود!!)آن وقت بايد منتظر مراسم ختم و هفت و چهلمش و... باشيم،خدا رحمتش کنه!
ولي فرداي همان روز که به در و ديوار خيره شده اي ،تا اطّلاعيه اش را پيدا کني ،چشمهات خيره مي شود وبه جاي عکس اون مرحوم و يا مرحومه،خودش را مي بيني!از تعجّب شاخ در مياري؛
و اينجاست که پي به ارزش اين حديث نبوي مي بريم که فرموده اند::
::«من از خدا خواسته ام که نفرين دوست را در حقّ دوست مستجاب نکند»
حالا فهميدي چرا اون بيچاره که شما ديروز براي مردنش اونهمه خدا رو صدا زدي و به بهانه اون دائم به ياد خدا بودي :هنوز زنده است؟!
ّپس بهتره که بيائيم و بجاي نفرين براي همديگه ، دعا را براي هم بيشتر کنيم و حتي در نهايت عصبانيّت خيلي مي خواهيم عقده خالي کنيم اينطور بگوئيم:؛
خدا يا !گفتار واعمالشو درست کن تا اينقدر روي اعصاب ما راه نره
اين پست را را بنا به درخواست يکي از بازديدکنندگان وبلاگ از بخش آرشيو ،دوباره آورده ام
بنام خدا
حضرت علي (ع) مي فرمايند:: روزي دو گونه است: يکي آن که تو در جستجوي آن هستي و ديگري آن که تو را مي جويد که اگر به دنبال آن نروي، به سراغ تو مي آيد. فکر و اندوه سال آينده را بر فکر و اندوه امروز، اضافه مکن که براي رسيدگي به مشکلات هر روز، آن روز کافي است. اگر سال آينده جزء عمرت باشد، خداوند هر روز روزي تازه ميدهد و اگر از عمرت نباشد، چرا غم و اندوه چيزي بخوري که مربوط به تو نيست؟ بدان کسي پيش از تو، به روزي تو نمي رسد و آن را از دست تو نمي تواند خارج کند و آن چه براي تو مقدّر شده، هرگز نمي تواند آن را به تأخير اندازد". روايت فوق و مانند آن براي جلوگيري از صفت مذموم حرص و زياده طلبي است، هر چند انسان وظيفه دارد براي امرار معاش و کسب روزي به فعاليت بپردازد، اما از اين نکته نبايد غفلت ورزد که همه چيز بر اساس محاسبات بشري حاصل نمي شود. خداوند در قرآن ميفرمايد: "و في السماء رزقکم؛ روزي شما در آسمان مقدّر شده است". از اين رو خداوند گاهي به بعضي آفريده ها به گونه اي روزي ميرساند که صد عاقل در آن حيران بماند. امام علي(ع) ميفرمايد: "اگر دست يابي به روزي، تنها به انديشه و عقل بود؛ نبايد چهار پايان و نادانان که فاقد عقل و انديشه و تدبيرند، به زندگي خود ادامه دهند".
سعدي ميگويد:
چنان روزي به نادانان رساند که صد عاقل در آن حيران بماند
به اين روزي که براي همه تضمين شده است "روزي مقسوم" ميگويند: شهريار ميگويد:
رزق مقسوم برات است،نباشي مغموم در سر وعده وصول است براتِ مقسوم
ما و اين رزق مقدّر پي هم مي گرديم تا کجــا دست بيــابيم به وقت معــلوم
بنام خدا
در غروب عطش آلود، وقتى برق شقاوت خنجرى آبگون بر حنجره آخرين شهيد نشست. وقتى صداى شکستن استخوان در گوش سمها پيچيد و آنگاه که خيمهها در رقص شعلهها گم شدند، جلادان همه چيز را تمام شده انگاشتند. هشتاد و چهار کودک و زن، در ازدحام نيزه و شمشير، از ساحل گودالى که همه هستىشان را در آغوش گرفته بود، گذشتند. تازيانه در پى تازيانه ، تحقير و توهين و قاه قاهى که با آه آه کودکان گره مىخورد ، گستره ميدان شعله ور را مىپوشاند.
دشمن به جشن و سرور ايستاده است و نوازندگان، دست افشان و پايکوبان، در کوچههاى آراسته، به انتظار کاروانى هستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شکستهترين دل و تاولزدهترين پا، به ضيافت تمسخر، طعنه، خاکستر و خنده آمده است.
زنان با تمامى زيورآلاتشان به تماشا آمدهاند. همه را انديشه اين است که با فرو نشستن سرها بر نيزه، همه سرها فرو شکسته است.
اما خروش رعدگونه زينبعليها السلام، آذرخش خشم سجادعليه السلام و زمزمه حسينعليه السلام بر نيزه، همه چيز را شکست. شهر يکپارچه ضجه،اشک و ناله شد و باران کلام زينب جانها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پردهها به ميهمانىچشمهاي بسته آورد.
چهل روز گذشت. حقيقت، عريانتر و زلالتر از هميشه از افق خون سربرآورد. کربلا به بلوغ خويش رسيد و جوشش خون شهيد، خاشاک ستم را به بازى گرفت. خونى که آن روز در غريبانهترين غروب، در گمنامترين زمين، در عطشناکترين لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهاى زمين جارى شد و رگهاى خاک را به جنبش،جوشش و رويش خواند. چهل روز آسمان در سوگ قربانيان کربلا گريست و هستى، داغدار مظلوميتحسينعليه السلام شد. چهل روز، ضرورت هميشه بلوغ است و مرز رسيدن به تکامل است ، مگر ما سرما و گرما را به «چله» نمىشناسيم و مگر ميعادگاه موسى در خلوت طور، با چهل روز به کمال نرسيد.
اينک، چهل روز است که هر سبزه مىرويد، هر گل مىشکفد، هر چشمه مىجوشد و حتى خورشيد در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است. چهل روز است که انقلاب از زير خاکستر قلبها شراره مىزند. آنان که رنج پيمانشکنى بر جانشان پنجه مىکشيد و همه آنان که شاهد مظلوميت کاروان تازيانه، اشک و اندوه بودند و همه آنان وقتى به کربلا رسيدند که تنها غبار صحنه جنگ، بوى خون تازه و دود خيمههاى نيم سوخته را ديدند، اينک برآشفتهاند، بر خويش شوريدهاند. شلاق اعتراض بر قلب خويش مىکوبند و اسب جهاد زين مىکنند. چهل روز است که يزيد جز رسوايى نديده و جز پتک استخوان کوب، فريادى نشنيده، چهل روز است استبداد بر خود مىپيچد و حق در سيماى کودکانى داغدار و ديدگانى اشکبار و زنانى سوگوار رخ نموده است. اينک، هنگامه بلوغ ايثار است. هنگامه برداشتن بذرى است که در تفتيدهترين روز در صحراى طف در خاک حاصلخيز قتلگاه افشانده شد.
اربعين است. کاروان به مقصد رسيده است. تير عشق کارگر افتاده و قلب سياهى چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شايعه، دروغ و فريب سر برآورده و پشت پلکهاى بسته را مىکوبد و دروازه ديدگان را به گشودن مىخواند.
اربعين است. هنگامه کمال خون، بارورى عشق و ايثار، فصل درويدن، چيدن و دوباره روييدن. هنگامه ميثاق است و دوباره پيمان بستن. و کدامين دست محبتآميز است تا دستى را که چهل روز از گودال، به اميد فشردن دستى همراه، برآمده، بفشارد؟ کدامين سر سوداى همراهى اين سر بريده را دارد و کدامين همت، ذوالجناح بىسوار را زين خواهد کرد؟
اربعين است. عشق با تمام قامتبر قله «گودال» ايستاده است! دو دستى که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار چونان نخلهاى بارور، سربرآورده و حنجرهاى کوچک که به وسعت تمامى مظلوميت فرياد مىکشيد، آسمان در آسمان به جستوجوى همصدا و همنوا سير مىکند. راستى، کدامين ياورى به «همنوايى» و همراهى برمىخيزد؟
مگر هر روز عاشورا و هر خاکي، کربلا نيست؟ بياييد همواره همراه کربلاييان گام برداريم تا حسينى بمانيم
بنام آنکه جان را فکرت آموخت
گذر کردم به قبرستان صباحي بديدم ناله وافغان و آهي
شنيدم کلّه اي باخاک ميگفت که اين دنيا نمي ارزد به کاهي
عمر فرصتي است براي يک مسابقه،مسابقه اي به نام «بندگي»؛وزندگي،ميدان مسابقه است.،از لحظه تولّد شماش معکوس شروع مي شود و هر لحظه که مي گذرد فرصت کمتر مي شود؛
خيلي ها هستند که قبل از تمام شدن فرصت ،به پايان مسابقه يعني «بندگي» مي رسند و خيلي ها هم، آن قدر گرفتار دنيا مي شوند که نرسيده به نقطه پايان ،فرصت تمام مي گردد و براي هميشه «بازنده» خواهند ماند.
و چه خوب و نيکو فرموده پيامبر اعظم (ص) که:((مدّت زندگي محدود است، و هيچ کس بيش از عمرش زنده نمي ماند ،پس قبل از سر آمدن عمر ، آن را مغتنم بشماريد ))
ميدوني اين حديث شريف جواب چه کساني است؟!ادامه مطلب...
[آرشيو شده ها]
[29/7/1386- 11:39 ص] نفرين يا دعا! کدام بهتر است؟
[21/1/1386- 4:4 ع] روزي انسان
[19/12/1385- 5:32 ع] اربعين بلوغ عاشوراء
[2/12/1385- 8:41 ص] عجب دنيائي
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 5
کل بازديد :7608
شفاعت وعدالت خداوند؟؟؟؟ [113]
رابطه بين عدالت خداوند و شفاعت [99]
چه وحدتي؟؟؟ چه انسجامي؟ [91]
اعتصام به حبل الله [101]
علامه طباطبايي [257]
نجوا با حماسه ساز کربلا [118]
تا بحال به اين موضوع فکر کردي؟ [115]
درسي از يک انقلاب [971]
[آرشيو(9)]
مجنون
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
خاطرات من
نسيمي از بهشت
آواز پرجبرئيل
شيعه مذهب برتر Shia is super relegion
احساس با تو بودن
نقطه اي براي فردا
عــــشقـــــولـــــک
گنجينه قصار
آقاشير
دم مسيحائي
همسفر مهتاب
. : آدم و حوا : .
پاک ديده
بزم شبانه
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
حقوق زن
سئوالهاي منتظر جواب
عدل الهي
دوستان همدم
ريحانه النبي ماهشهر
بچه دانشجو !
ریحانه النبی (س)
سحر وجادو از ديدگاه اسلام
واحد پاسخ به سوالات ديني
شبنم سحر گاهي
مدیریت و نظامهای تربیتی و سی
و خدایی در همین نزدیکی
الله
و خدایی در همین نزدیکی
الله
هفت شهر عشق
الله
وبلاگ معصومین
نکته هايي از قرآن
الم ذلک الحسين عليه السلام
نغمه هاي الهي
خلوت روزهاي من
نام: | |
ايميل: | |

